سايت اخبار شهرستان خواف آماده پذيرش هرگونه اخبار اداري و گزارشات مردمي است .لطفا با ارسال مطالب و پيشنهادهاي خود همراه و راهنماي ما باشيد.          توجه!  کاربر محترم اگر مطالب سايت دير بروزآوري شد و يا عکس هاي آن ظاهر نگرديد وب را رفرش نماييدروزنت فرهنگی. اجتماعی. اقتصادی. سیاسی. ورزشی. علمی

118

پيک ايران

گوگل

تکتاز

گويا

ياهو

شاغلام

گوناگون

دوربين در شهر

مردم. مجلس. شورا. مسئولین

اخبار شهرستان

روابط عمومی

مقالات شما

سفارش آگهي

فرهنگ و هنر

صفحه اصلي

سایت رسانه ای شهرستان خواف. مقالات رسیده

سایت رسانه ای شهرستان خواف. مقالات رسیده

تاريخ امروز در بالا ثبت شد

 بازديدکنندگان 


حادثه نيشابور

خبرگزاري دانشجويان خراسان

حافظ شيرازي

مولاناي رومي

دکتر عبدالکريم سروش

استاد محمدرضا شجريان

حسام الدين سراج

رياست جمهوري

مطالعات استراتژيک

سخنگوي دولت

مجلس شوراي اسلامي

قوه قضائيه

شوراي نگهبان

وزارت کشور

انصراف دهندگان

متحصنين

انتخاب هفتم

محمدعلي ابطحي

استانداري خراسان

نيروي انتظامي

با خوانندگان شهير ايراني

ميکده

خبرگزاري دانشجويان. ايسنا

خبرگزاري ايرنا

خبرگزاري کار ايران

 خبرگزاري ورزش ايران

خبرگزاري دانش آموزي

شبکه خبر دانشجو

خبرگزاري شانا

خبرگزاري فارس

خبرگزاري قلم سبز

خبرگزاري موج

خبرگزاري مهر

خبرگزاري ميراث فرهنگي

آموزش و پرورش خراسان

فروشگاه اينترنتي کتاب

 دانشجويان خوفي

ايران اچ پي

رشد

ترجمه فوري به فارسي

علمي

همسفر

سير و سفر

رسانيک

فناوري اطلاعات

حامي پرداز

نک
کيان سيستم

کتاب کانپيوتر خراسان

صنايع اپتيک صاايران

يکتا ارتباط

اينترنت مجد خواف

قرائت قرآن

دکتر صاحب علم

شهر من خواف

رشتخوار

 

دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

آشنايی با خواف ؛گنج پنهان تاريخ؛

  به سايت رسانه ای << خواف؛ گنج پنهان تاريخ >> خوش آمديد.

 نوروز جشن بازگشت به زندگي، جشن آفرينش و جشن تجلي عناصر فرهنگ مدني

دكتر بدرالزمان قريب

اين پژوهش نوروز را در سه تصوير مورد بررسي قرار مي دهد.

1-   نوروز جشن تجديد حيات طبيعت و بازگشت به زندگي در طبيعت

2-   نوروز جشن آفرينش

3-   نوروز تجلي عناصر و بنيادهاي فرهنگي مدني

هر يك از اين سه تصوير را مي توان از سه دريچه اسطوره تاريخ و آيين ها بررسي كرد كه نگارنده چكيده وار آنها را نقل مي كند و تكيه بر تصوير سوم نوروز كه تبلور بنيادهاي فرهنگ مدني است دارد.

نوروز جشن بازگشت به زندگي، دو اسطوره به پشتوانه دارد: اسطوره جشميد و اسطوره سياوش

1-1-      اسطوره جمشيد

پيوند تنگاتنگ جمشيد و خورشيد و جشميد و نوروز در بنيانگذاري نوروز

1-1-1-          روايات اسلامي

فردوسي

سر سالا نو هرمز فرودين             بر آسوده از رنج تن، دل زكين

به جمشيد بر گوهر افشاندند          مر آن روز را روز نو خواندند

چنين روز فرخ از آن روزگار          بمانده از آن خسروان يادگار

بيروني ( 1) : جمشيد بر سرير زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابيد چهره جشميد چون خورشيد مي درخشيد.مردم در آن روز دو خورشيد ديدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند.

بيروني ( 2) : مي گويند فرخنده ترين ساعات نوروز ساعت اي متعلق به خورشيد است و بامداد اين روز سپيده دم تا حدود امكان به افق نزديك است و با نگاه كردن به سپيده دم مردم بدان تبرك مي جويند زيرا كه نام آن روز اورمزد است و آن نام خدا، آفريدگار، سازنده و پرورنده جهان و مردم است او كه همت و احساسش قابل توصيف نيست .

نوروز نامه : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه افتاب را دو دور است و يكي آنكه سيصد و شصت و پنج وز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد ليك در سال بعد بدين دقيقه نيامد و چون جمشيد آن روز را درك كرد و به احتساب آورد نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.

1-1-2- پشتوانه زبانشناسي:

جشميد و خورشيد هر دو با پسوند ( شيد) به معناي ( درخشان ) از اوستايي xsaetaخشئته تركيب شده اند.

 نام اصلي جمشيد: yimaجم در اوستا و yamaدر ريگ وداست.

همين نام اصلي خورشيد xwarخور هور در اوستا و sur/swarدر وداست در منابع كهن اسلامي و بسياري ازمنابع جديد جمشيد را به نام جم مي خوانند و لقبش را شيد ذكر كرده اند.

سبب آنكه هر كجا مي رفت چون خورشيد مي درخشيد و نور از او ساطع مي شد جمشيد اسمش جم بود و به سبب زيباييش و بدو لقب جمشيد دادند چون شيد به معني فروغ و درخشان است ( طبري) جم پسر و يونگهان ( ويونگهنه / ويوهونت اوستايي ) است كه معادل ويوسونت vivasvantمتون و دايي خداي خورشيد است و در ادبيات پس از ودا نيز نام عام خورشيد است. رابطه جمشيد و ميترا كه هر دو با روشني در ارتباط اند و داراي رمه خوب و چرا گاه هاي فراخند نيز شناخته شده است.

1-1-3- پشتوانه تاريخي :

نظريه جلوس داريوش در تخت جمشيد در بامداد نوروز در سالي كه هنگام جلوس او حلول خورشيد به برج حمل به ساعت 6 بامداد روي داده است. و در آن ساعت شاه بر تخت مي نشست و بار عام مي داد و نور خورشيد ازمنفذي بر تخت اومي تابيد.

نظريه نسبت دادن بناي شهر استخر به جمشيد همراه با نقوش و ديوار نگاره هايي كه شاه هخامنشي را بر تخت در حال حمل او توسط اقوام تابع گوناگون نشان دهد.

فارسنامه ابن بلخي : جمشيد بفرمود تا جمله ملوك و اصحاب جهان به استخر حاضر شوند  و جشن گرفت و آن ساعت خورشيد به اعتدال ربيعي رسيده بود.

نظريه نجومي:تخت جمشيد با محاسبات رياضي ، فيزيكي و ستاره شناسي بسيار دقيقي بنيانگذاري شده است. احتمال مي رود كه نقش شير و گاو و پلكان آپادانا نمادي از برج اسد و برج ثور باشند و اين هر دو ماه ( ارديبهشت و مرداد ) در بنا و وضع جغرافيايي آن نقشي داشته باشند ؟

1-2- پيوند جمشيد با نوروز در بازگشت به زندگي و گسترش زمين

بيروني از قول زادويه : اهر من بركت را از آب و گياه گرفته بود و باد را از وزيدن باز داشته بود و درختان خشك شدند و دنيا نزديك به نابودي بود پس جم به امر خداوند به قصد منزل اهر من و پيروان او رفت و دير گاهي آنجا بماند و چون برگشت جهان به حالت فراواني و باروري و مردم به اعتدال رسيدند. در آن روز كه جم برگشت مانند آفتاب طالع شد و نور از او مي تابيد و مردم از طلوع دو آفتاب در يك روز در شگفت شدند و آن روز را نوروز خواندند و جشن گرفتند و چون چوب هاي خشك سبز شدند مردم به يمن اين نعمت در هر ظرفي و ظشتي جو كاشتند و سپس اين رسم ميان ايرانيان پايدار ماند.

متون پهلوي: جمشيد به دو زخ رفت و مدتي آنجا بماند و پيمان را كه اهر من ربوده بود از او بگرفت و به زمين بارگرداند.

بيروني: چون در عهد جم هيچ جانوري نمرد، زيرا خداوند به پاداش خدماتي كه جمشيد كرد مردم او را از پيري، بيماري، درد و غم رهايي بخشيده بود. در نتيجه جانوران و مردمان چنان رو به فزوني نهادند كه فراخناي زمين با همه پهناي آن تنگ شد. آن وقت جشميد به امر خداوند زمين را در سه بار سه برابر كرد پس جمشيد به مردما دستور داد در اين روز غسل كنند تا از گناها پاك شوند.

روايت بيروني بازتاب روايت و نديداد است كه جم به كمك دو ابزار زرين كه خداوند بدو داده بود زمين را گسترش مي دهد – در فروردين پشت نيز در برابر خشكي چراگاه ها از فروهر جم استمداد مي شود.

1-3- بازگشت به زندگي : پيوند نوروز با سياوش و كيخسرو

1-3-1- اسطوره سياوش :

سياوش قهرمان صلح دوستي، پاكدامني، دلاوري ايرانيان و نماد اعتدال ( و مخالف افراط ) به دست دشمنان ايران و ناجوانمردانه كشته مي شود از خون اوگياهي مي رويد كه هميشه زنده است و پسرش كيخسرو به ايران باز مي گردد. كيخسر پادشاه آرماني ايران اسطوره صلح، نظم و داد را برقرار مي كند و به آشفتگي دوران كاووس پايان مي دهد ضمنا" كيخسرو از جاودان هاست. مي توان بازگشت او را به ايران، مثل بازگشت سياووش به زندگي تلقي كرد.

1-3-2- روايات اسلامي ، بيروني :

خداي گياهان در اين روز زنده مي شود. گويند در بامداد نوروز بر كوه بوشيخ شخصي خاموش كه دسته اي از گياهان خوشبو در ديت دارد ساعتي آشكار مي شود و بعد تا سال ديگر همان زمان ناپديد مي گردد.

ترشخي ( تاريخ بخارا ) : بناي ارك را به سياووش نسبت مي دهند و محل گور او را در دروازه غوران بخارا كه مكاني عزيز و محترم است مي دادنند وهر سال در نخستين روز نوروز پيش از آفتاب يك خروس مي كشند و به روايت ديگر مغان بر مرگ او سرود سوگواري مي خوانند.

1-3-3- مقايسه شود با اسطوره بين النهرين اكيتو akituيا كشته شدن خداي دموزي / تموز و باز گشت او به زمين در بهار و ازدواج او با الهه بار وري و تجديد حيات طبيعت.

همان گونه جشن بابلي زگموك zagmukو بازگشت مردودك پس از اسارت در زير زمين و جشن بهاري و آيين تجديد ميثاق پادشاه با مردوك و كاهنان آن.

جشن بهاري بابلي ها دوازده روز دوام داشت و در آن مدت پيكر بت ها از معبدهاي هر شهر به خارج برده مي شد و بعد از اين همراه با پيكر مردوك به پرستشگاه بابل آورده مي شد. در آنجا شاه شركت مي كرد و حلقه شاهي و شمشير خود را به كاهن مي داد و در مقابل پيكر مردوك توبه مي كرد و سوگند مي خورد و با اين تشريفات مردوك كه در جهان زيرين اسير بود آزاد مي شد.

1-3-4- احتمال مي رود كه آريايي ها كه جشن سال نوشان به سبك هند و اروپايي ها در آغاز پاييز بود، متاثر از جشن هاي بهاري مردم بين النهرين و مردم بومي فلات ايران باشد. شك نيست كه مردم بومي فلات ايران پيش از آمدن  آريايي جشن بهاري را همانند مردم بين النهرين برگزار مي كردند و در ميان ايرانيان پيش از گرويدن به دين زردشت تلفيقي از عقايد بوميان فلات و آيين پرستش نياكان يا فروشي ها ايجاد شده بود. نوروز ظاهرا" جشن غير زردشتي است و زردشتيان باستان بيشتر به جشن هاي ديني خود پايبند بودند. اما محبوبيت نوروز در ميان ايرانيان باعث شد كه زردشت نوروز را بپذيرد و آن را به عنوان جشن آفرينش برگزار كند بازگشت فروشي ها را نيز مي توان نوعي بازگشت به زندگي يا بازگشت به سوي زندگان تعبير كرد. فروشي ها ارواح پاك نياكان اند كه پيش از سال نو، به ديدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود مي آيند. نام ماه فروردين نيز از همه نام فروشي = فرورتي گرفته شده است.

آيين رفتن بر مزار گذشتگان پيش از نوروز و افروختن چراغ يا شمع براي آن است كه فروهر ها راه خانه وكاشانه خود را در روشنايي به آساني بيابند و تميز كردن خانه نيز در اصل براي خوشامد گويي به اين بازديدكنندگان آن جهاني است.

2- نوروز و آفرينش و جشن توزيع بخت:

2-1- طبق نظريه اي آفرينش جهان در نوروز صورت گرفته است ( نظريه ديگر آن را در مهرگان مي داند ) .

بيروني : آفرينش جهان در ششمين روز نوروز به كمال رسيد و در اين روز خداوند از آفرينش بياسود. روز اول نوروز به نام خداوند ( هرمزد ) و روز ششم به نام خرداد ( امشاسپند ) است

در بيشتر روايات آسمان، زمين ، خورشيد و ستارگان قبلا" آفرينده شده بودند. آفرينش زمان در نوروز بود خداوند به خورشيد در آن زمان كه در برج حمل بود حركت بخشيد و از آنجا زمان آغاز شد و مردم نوروز را جشن گرفتند . در بعضي روايات آفرينش انسان نيز در نوروز بود پس نوروز جشن تولد انسان نيز مي تواند باشد.

بيروني: نخستين روز از فروردني ماه را از اين جهت نوروز نام نهادند زيرا پيشاني سال نوست و به اعتقاد پارسيان نخستين روزي است از گشتن زمان. در اين روز خوشبختي را براي ساكنان زمين توزيع مي كنند و از اين رو ايرانيان آن را روز اميد مي خوانند.

نوروز نامه : در آغاز آفرينش حركت خورشيد در بامداد نخستين روز فروردين از نخستين درجه برج حمل آغاز شد. پس آفتاب از سه حمل بفت و آسمان او را گردانيد و شب و روز پديدار گشت و از آن آغازي شد بر تاريخ جهان

2-2- نوروز بزرگ

بيروني : دانشمندان ايران گويند كه در نوروز ساعتي است كه در آن سپهر پيروز روان ها را براي ايجاد آفرينش به جنبش در آورد. اين روز كه روز خرداد است نوروز بزرگ نام دارد و در ميان ايرانيان جشني با اهميت است. گويند كه خدا در اين روز آفرينش همه آفريدگار را به پايان رسانيد. در اين روز او ستره مشتري را آفريد و فرخنده ترين ساعات متعلق به مشتري است. اما آخرين عمل آفرينش اورمزد اعتقاد زردشتيان، آفرينش انسان است و اگر آفرينش ستاره مشتري بعدا" بدان اضافه شده بدين دليل است كه ستاره مشتري هم نام اورمزد است. در نوروز بزرگ ( يا روز خرداد ماه فروردين ) است كه طبق متون پهلوي بيشتر رويدادهاي مهم جهان در گذشته و آينده در اين روز اتفاق افتد ، از جمله : تولد زردشت، گسترش دين، پيام اومزد به زردشت، پذيرش گشتاسپ دين زردشت، تولد و عروج كيخسرو، روزي كه سام نريمان اژي دهاك را بكشد و چندي  به عنوان پادشاه هفت كشور بر تخت نشيند و چون كيخسرو ظهور كند آن را بدو واگذار كند، و در آن مدت سوشيانس موبد موبدان او گردد پس تن گشتاسپ شاه زنده گردد و كيخسرو و فرمانروايي را بدو واگذر كند و سوشيانش مقام خود را به پدرش زردشت دهد. در اين روز است كه اورمزد خدا رستاخيز تن پسين كند و جهان از مرگ و رنج و بدي برهد و اهرمن سركوب گردد.

2-3- از نظر آفرينش بايد نقش امشاسپندان را در كمك به اورمزد يادآور شد چه غير از اورمزد كه نگهبان انسان است هر كدا از امشاسپندان نگهبان يكي از آفريدگان اند : بهمن / و هوني ، نگهبان حيوان " ارديبشهت " نگهبان آتش " اسپندارمز / اسفند " نگهبان مزني " خرداد " نگهبان آب " و امرداد " نگهبان گياه " .و شهريور " نگهبان فلزات " در رابطه با نوروز بايد به ويژه نقش سه امشاسپند مونث اسپندارمز، خرداد و امرداد را ذكر كرد چه اين سه هر زايا هستند و در بارش باران ،زايش زمين و رويش گياه نقش برجسته اي دارند كه اين هر سه زايش در سايه مهر و عطوفت آنها صورت مي گيرد.

2-4- نوروز ساسانيان : نوروز خسرواني

درباره نوروز خسرواني اطلاعات بيشتري از روايات اسلامي داريم .

بارعام شاه در شش روز نخست نوروز كه هر روز به طبقه اي اختصاص داشت.يك روز براي دهقانان ( خرده مالكين) يك روز براي اشراف ( تيول داران ) سپاهيان، روحانيان و مردم عادي در روزهاي بعدي مي آمدند و روز ششم ويژه شاه و خاصان او بود. در روزهايي نخستين شاه هديه مي داد و در روز ششم هديه ها را مي پذيرفت.

بيست روز به نوروز مانده دوازده ( به روايتي هفت ) ستون از خشت خام در حياط نصب مي كردند و در آن دانه هاي هفت نوع غله : گندم ، جو، برنج، ارزن ، لوبيا، نخود، عدس را مي كاشتند محصول را در روز ششم با سرود خواني و موسيقي جمع مي كردند و كف بر تالار مي پاشيدند و ستون ها را تا روز مهر ( شانزدهم ) نگه مي داشتند و براي وضع كشت و كار سال در پيش تفال مي زدند. در ماخذ رسم آوردن هفت سين يا چيني هاي حامل نقل و شكر يا هفت دانه غله نيز باد شده است . اما شايد جالب ترين آيين ( تبريك گويي نوروزي ) بود كه به روايتي در روز نخست و به روايتي در روز ششم انجام مي گرفت. شخص تبريك گو خوشقدم و نامش خجسته بود. او در تبريكش از سوي دو نفر ( فرخنده نيك بخت ) مي آمد و به سوي دو ( پر بركت ) مي رفت با خود سال نو مي آورد و براي شاه تندرستي و خوشبختي آرزو مي كرد. به احتمال بسيار اين آيين نمادين بود و دو نفر فرخنده پي يا فرخنده نيك بخت جلوه هاي دو امشاسپند خرداد و امردادند خرداد نماد تندرستي و امرداد نماد ناميرايي و جاودانگي است.

دو پر بركت آب و گياه اند كه نماد باروري و فراواني اين دو امشاسپندند. پس تبريك گو براي طرف در سال نو تندرستي و جاودانگي و براي سرزمينش بركت و باروري طلب مي كند و همه اينها را همراه با پيروزي هديه مي آورد( طرف مي تواند شاه بزرگ خاندان باشد ) اين پيام پنهاني نوروز هنوز بازتابش در آيين هاي مردمي برپاست . هنوز بسياري از ايرانيان مي خواهند نخستين كسي كه به خانه و كاشانه شان گام مي گذارد به نام تندرستي و خوشبختي بيابد. همان گونه نيز پيام آفرينش نوروز در سبز كردن دانه هاي غلات جلوه مي كند. انسان با سبز كردن هر دانه و رويش آن به ويژه دانه اي كه نقش تعذيه دارد در كار آفرينش سهم كوچكي ايفا مي كند و همان گونه نيز در نو كردن خود، جامه و خانه و اطرافيانش در نو شدن و تجديد حيات نوروزي شركت دارد. بدين سان آيين هاي نوروزي آينه تمام نماي جشن نوروز در تجديد حياـ، بازگشت به زندگي، آفرينش و توزيع بخت اند و همان گونه كه خداوند در تجديد حيات طبيعت به آفريدگان و بندگان خود بركت و بخت مي بخشد، مردمان نيز در رسم عيدي دادن و مرحمت و لطف به ديگران در اين امر خدايي شركت مي كنند.

مراسم آب پاشان، آوردن آب از چشمه سارها و آسياب ها براي سفر نوروزي و سبز كردن غلات همه به نوعي با اسطوره پيوند مي خورند. وقتي ما از بطن دانه كوچكي گياهي مي رويانيم به آفرينش كمك مي كنيم و يا در واقع چيزي مي آفرينيم.

3- نوروز تجلي فرهنگ مدني :

وقتي ما به روايات دانشمندان سده هاي اوليه اسلامي نظر مي كنيم مي بينيم بيشتر بنيادهاي جامه و فرهنگ شهر نشيني در نوروز بنا نهاده شده و قهرمان و پديد آورنده اين فرهنگ مدني جمشيد بوده است ( يا در بيشتر موارد جمشيد بوده است )

دامداري : جمشيد رام كننده حيوانات و به ويژه اسب بود ( بيروني ... )

 كشاورزي و آبياري : جمشيد چاه و قنات حفر كرد و به آباداني زمين پرداخت ( ثعالبي ) و كاشف نيشكر بود و در نوروز دستور داد شكر بسازند و سپس مرسوم شد كه مردم در نوروز به هم شكر هديه بدهند ( بيروني ) وامروز شيريني و نقل و غيره )

معماري : جمشيد دستور داد كوهها و صخره ها را ببرند و از مرمر و سنگ و گچ كاخ بسازند ( طبري ، بيروني ) همچنين فلزات و زر وسيم و گوهر استخراج كرد.

بهداشت: جمشيد گرمابه ساخت و به مردم گفت درنوروز خود را با آب بشويند تا آلودگي ها و گناهان از آنها پاك شود ( بيروني و ماخذ ديگر )

داد و ستد : جشميد اوزان و اندازه ها را وضع كرد و مردم از آن سود جستند.  

نساجي و خياطي: جمشيد نخ، ابريشم و پشم و بافتن پارچهو دوختن پوشاك را به مردم آموخت ( بيروني ، طبري )

پزشكي و درمان : دارو ساخت وبيماري ها را درمان كرد.

گروه بندي مردم نسبت به حرفه

جمشيد مردم را به چهار طبقه جنگاوران، ديناوران ، كشاورزان و پيشه وران بخش كرد.

صنايع و معادن : جمشيد آتش را كشف كرد ( مسعودي ) فلزات را استخراج كرد و آهن الات ساخت ( بيروني ) زر و سيم ذوب نمود تختي از زر و سيم ساخت و بر آن گوهر نشاند ( فردوسي ) گردونه اي از بلور / شيشه ( به روايتي از عاج ) ساخت و با آن پرواز كرد( بيروني ، طبري) و يك روزه از دماوند به بابل رسيد ( اين شايد اوج صنعتگري و فن آوري در ذهن بشر اسطوره اي بود )

سلاح زره و زين افزار ساخت ( طبري ) روزي كه سوار بر گردونه بلور ( با تخت زر ) پرواز كرد و از دماوند به بابل رفت روز هرمز از ماه فروردين بود. همچنين جمشيد جامي ساخت كه در آن مي توانست همه عالم را ببينند و به جام جم در ادبيات فارسي معروف شد.

شهر سازي: جشميد چندين شهر ساخت. و شهر تيسفون كه بزرگترين شهر از هفت شهر مداين است او بنا نهاد ( حمزه اصفهاني ) استخر را ني به روايتي جمشيد و به روايتي تهمورث ساخت ( ابن بلخي ) جمشيد پلي بردجله ساخت كه تا روزگار اسكندر بر جاي بود و اسكندر آن را ويران كرد.

كشتيراني: كشتي ساخت و بر آب انداخت و از كشور به كشوري رفت ( فردوسي )

نجوم و ستاره شناسي و شناخت زمين و آسمان ( ابن نديم نقل از ابوسهل نوبختي )

عدالت و دادگستري : جمشيد به داد نشست و اين سنت تا زمان شاهان ساساني تداوم پيدا كرد و طبق گفته نظام الملك، نويسنده سياست نامه شاهان ساساني در نوروز به عدالت مي پرداختند. و نخست از شاكيان خود شروع مي كردند و قاضي القضات موبد موبدان بود. بدون شك جامه مدني بدون دادگستري خوب پايگاهي ندارد.

خط و نويسندگي : جمشيد لوحه ها و كتيبه ها نوشت و به اطراف فرستاده ، بيشتر ماخذ اين مطلب را تاييد كرده اند كه كشف خط به وسيله جمشيد و در نوروز بود. و در واقع اين كشف بنياد تاريخ و فرهنگ تاريخي بشر است ( بيروني ، فردوسي ، ابن نديم و غيره ...)

و روزي كه جمشيد خط نوشت و به مرده مژده داد كه روش او خداي را خوش آمده و به پاداش كارهايش، گرما، سرما، پيري و رشك را از مردمان دور مي كند، روز ششم فروردين ماه بود.

ثعالبي: جم فرمانرواي هفت اقليم، زمين را آبادان كرد، آفريدگان را ايمني بخشيد و داد بگسترد ( اقتصاد ، امنيت، و داد سه ركن جامع مدني )

ابن مسكويه : چهار خاتم ساخت چهار حرفه براي جلو داران جنگ بر آن نوشت ( نرمي ) براي خراج گيران نوشت ( آباداني ) و براي بريدان ( تيز روي ) و براي دادگاهها داد.

مي توان گفت نوروز علاوه بر جشن طبيعت، جشن آفرينش ، جشن پيروزي نور بر ظلمت، جشن گسترش بنيادها و عناصر مدنيت بود. در واقع نوروز جشن دوران طلايي ايران اسطوره اي است كه در آن نه گرما بود نه سرما، نه بيماري نه رشك و نه مرگ.

حال ببينيم از ديدگاه تاريخي اين بنيادها و عناصر جامعه مدني را كجا مي توان يافت. آيا تخت جشميد مي تواند بعضي از اين جنبه ها را نشان دهد البته در چارچوب تاريخ و نه در چارچوب اسطوره .

نوروز و تخت جمشيد :

اگر چه نام نوروز در آثار مكتوب هخامنشيان نيامده اما وجود بناي تخت جشميد بهترين بيان آيين هاي نوروزي يا جشن بهاري است . تخت جمشيد نه پايتخت امپراطوري بزرگ هخامنشي مي توانست باشد و نه محل اقامت دائمي شاه و درباريان او.

براي چنين مقصودي تخت جمشيد بسيار كوچك است. تخت جمشيد پايتخت تشريفاتي و آييني هخامنشيان بود كه در آن جشن هاي نوروز و مهرگان با شكوه هر چه بيشتر برگزار مي شد و نمايندگان ملت هاي پيرو ( بيشترين دنياي متمدن آن روز ) كه از مرز سيحون تا حبشه و ليبي در آفريقا و از شبه قاره هند تا مرز دانوب و كناره بسفر در اروپا را تشكيل مي دادند شركت داشتند و به همين منظور اين بزرگترين و با شكوه ترين بنايي كه تا آن روز بر روي زمين ساخته شده بود و شايد نماد بهشت آرماني مردم كهن اين سرزمين بود بنيادگذاري شد.

ستون هاي به شكل درخت تراشيده، نقوش سرو و نيلوفر آبي و گل كه هر جا پراكنده اند نمايش رويش بهاري است، همان طور كه زنده ياد مهرداد بهار آن را ( باغي مقدس با درختان سنگي ) خوانده است.

آيا معماري شگفت انگيز تخت جشميد كه حتي امروز بيننده را به حيرت مي اندازد اين ستون هاي سر به آسمان افراشته سر ستون هاي اعجاب انگيز، نقش هاي كنده بر سنگ از انسان ها با پوشاك ها وسلاح هاي گوناگون و اين نقش حيوانات با آن همه نيرو و قدرت افزون بر آنچه كه از تزيينات و سكه ها و مهرها وظروف هخامنشي پيدا شده دلالت بر پيشرفت هنر و صنعت و فن آوري آن زمان نمي كند؟ آيا نقشه پلكان ها، آبروها، فاضلاب و كل مجموعه تخت جشميد يك نمايش از فرهنگ شهر نشيني پيشرفته نيست؟ اگر بناي تخت جمشيد بر حساب نجومي قرار گرفته باشد پيشرفت مردم آن دوران را در رياضي و حساب هاي ستاره شناسي نيز مي رساند.

به طور كلي مي توان گفت كه جامه اسطوره اي جمشيد، لااقل از نظر مادي، در بناي تخت جشميد هخامنشي بازتاب و تبلور يافته است.

اما از نظر فرهنگي نيز خط هاي مختلف نگاشته شده بر سينه سنگ و يا بر دل لوحه هاي گل نشان مي دهد كه در آن جامعه قانوني بوده و شاه فرمانرواي آن خدايي بزرگ را مي پرستيده و مردم را به راستي تشويق مي كرده و از دروغ پرهيز مي داده است. و خود نيز چنين وانمود مي كرده كه طرفدار راستي و عدل و داد است. در آن جامعه همچنين هر كس به قدركار، مهارت و زحمت خود در ساخت ونگهداشتن اين بنا مزد و پاداش مي گرفته است. مرد، زن و كودك هر كس كاري مي كرده طبق مزد دريافت مي كرده است.

احتمالا" در اين جشن هاست كه داريوش پيمان خود را با خداوند و مردم تجديد مي كند. زيرا باور داشت يا مي نمود كه باور دارد كه شاهي را فقط اهور مزدا خداي بزرگ به او عطا كرده و همچنين فرمانروايي ايران ( پارس) را، ايران زيبا دارنده مردم خوب و اسبان خوب ( اين كشور پارس، دارنده اسبان خوب ومردم خوب )

و در همين مراسم بود كه او از خداوند مي خواست اين سرزمين را از سه چيز نگهدارد:

سپاه دشمن hainaسال بد dusyaraو دروغ draugaاين دعايي است كه داريوش در كتيبه خود بر ديوار جنوبي صفه تخت جشميد به خط ميخي و زبان فارسي باستان ( يعني كهن ترين نمونه زبان فارسي ) براي آيندگان به يادگار گذاشته است. شايد اين دعا را در مراسم جشن نوروز ، در برابر صف نگهبانان پارسي و اشرافيان و بزرگان پارسي و مادي ونمايندگان ديگر ملت هاي تابع مي خواند:

Auramazdapatuv imam dahyaum haca hainaya haca dusyara, haca drauga.

صف سربازان پارسي و شوشي نيزه و سپر به دست كه در حالت خبردار ايستاده اند، صف بزرگان و پارسي و مادي كه از پلكان قصر بالا مي روند و با يكديگر در حال صحبت و تعارف هستند و صف نمايندگان اقوام تابع هخامنشيكه با دستاوردهاي بومي، كشاورزي، صنعتي و هنري خود هدايايي براي جشن مي آورند نمايش شكوهمندي از اين جشن بزرگ است.

اين جشن ، دعا و نيايش به خداي بزرگ بود براي درخواست بركت، صلح و آرامش ، اين جشن به روي همه مردم و همه ملت هايي كه از هخامنشيان پيروي مي كردند باز بود و همه در آن شركت مي كردند تا از بركت او بهره مند شوند.

تخت جمشيد دعايي است تجسم يافته به زبان سنگ، سرودي است در نيايش به خداي بزرگ كه زمين، آسمان، مردم و شادي را آفريده تا به اين سرزمين زيبا و دارنده مردم خوب بركت و افزوني بخشد، آن را در صلح و آرامش بپايد و از پليدي و آشوب كه زاده دروغ اند نگهدارد.

¤ نگارش در ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ نويسنده سعید شاه قاسی

دیدگاه دوستان

سه‌شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٢

آشنايی مختصر با خواف

پيشينه و ريشه هاي نوروز

در مورد پيشينه نوروز و ريشه هاي آن در سنت فرهنگي منطقه نخستين خبرها را از « سومر» داريم. جشن هاي آغاز سال سومريان با اسطوره ازدواج مقدس ايزد بانوي سرزمين با خداي مظهر رويش گياهي، مربوط مي شود. كهبه احتمال زياد بايد سومريان آن را از داخل فلات ايران با خود برده باشند.
از اسطوره هاي سومري كه پس از خوانده شدن لوح هاي يافته شده در محوطه هاي باستاني سومر رازشان گشوده شده است نيز چنين بر مي آيد كه كوهستان هاي غربي و شمال غربي سومر، يعني كوه هاي زاگرس در حوزه لرستان، براي آنان جايگاهي مقدس بوده است. همچنين است در مورد ايلاميان .
تحليل نقش و نگاره هاي روي اشياء و آثار يافته شده، و اطلاعات به دست آمده در محوطه هاي باستاني داخل فلات ايران نيز از حوزه گسترده فرهنگ دوره اسلامي تا مناطق مركزي و تا حدود سرزمين هاي شرقي ايراني و روابط گسترده اين مناطق با ايلام حكايت دارد.
ساموئل هنري هوك در كتاب اساطير خاورميانه آورده است:
« به نظر مي رسد سومري ها از مناطق كوهستاني شمال بين النهرين به منطقه دلتا كوچ كرده باشند.
اساطير سومري نشان مي دهد كه شرايط اقليمي محل سكونت اوليه ايشان، با شرايط موطن جديدشان بسيار تفاوت داشته است. »
ونيز مي آورد:
« تموز و ايشتر ( صورت هاي بابلي دو موزي و ايناناي سومري ) بارها زير پيكره صنوبر نر و ماده تصوير مي شوند . مي دانيم در دلتاي دجله –فرات، درخت صنوبر وجود ندارد، و اين درخت بومي ناحيه هاي كوهستاني است. اين نواحي خاستگاه اصلي سومرها بوده است. به علاوه به اين واقعيت بايد توجه داشت كه زيگورات هاي عظيم، مشخصه معماري معبدهاي سومري است و عقيده بر اين است كه رو به همان جهت خاستگاه اصلي ساخته شده اند:
ساموئل كريمر نيز در كتاب « الواح سومري » مي نويسد:
« به نظر سومريان، خدايان بر فراز كوهستان زمين و آسمان، آنجا كه خورشيد مي دمد، اقامت داشتند.
منابع ياد شده و ماخذ ديگر نيز مطالبي از اين گونه را بر اساس اسناد و مدارك مطرح كرده اند كه رعايت اختصار از آنها در مي گذريم.
علاوه بر نتايج مطالعات تطبيقي اسطوره ها، مطالعات مردم شناسي معاصر درباره آيين ها و مراسم نيز نشان مي دهد كه صورت نمايشي اسطوره كهن مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي در مناطق گوناگون ايران استمرار يافته است. از جمله، رسم هاي مير نوروزي، كوسه گردي، پير بابو ( گيلان ) و مانند اينها. در صورتي كه از اين گونه رسم ها، در سرزمين هاي آن سوي ميان رودان ( بين النهرين ) نشانه اي در دست نيست.
از حدود چهار هزار سال پيش، مهاجرت آرياييان از سمت شمال فلات ايران، از سرزمين هاي سردسيري كه « نه ماه زمستان و سه ماه تابستان بود» آغاز مي شود، و با ساكنان داخل فلات ايران به بده و بستان فرهنگي مي پردازند. كهن ترين سندي كه از اين مهاجرت تاريخي در دست داريم، كتاب اوستا است. اهورامزدا خطاب به جم ( جمشيد ) مي گويد:
« اي جم هورچهر، پسر يونگهان»
اين زمين پر شده و بر هم آمد از رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ، و رمه ها و ستوران و مردمان بر اين زمين جاي نيابند.
آنگاه جم به روشني به سوي نيمروز به راه خورشيد فراز رفت و چنين گفت:
اي سپندارمذ( = زمين ) به مهرباني فرازرو، و بيش فراخ شو، كه رمه ها و ستوران و مردمان مرا برتابي.
پس جم اين زمين را يك سوم از آنچه پيشتر بود فراخي بخشيد...» ( ونديداد – داستان جم )
اين نقل اسطوره اي كه براي ما حكم يك سند تاريخي را دارد، حكايت مهاجرت اقوام آرايايي به داخل فلات ايران است. و از متن چنين بر مي آيد كه جنگ و درگيري هم در كار نيست، كاركاري خدايي است كه به خواست اهورامزدا و با نيايش خورشيد، به فرمان جم انجام مي گيرد.
جم بعدها در تاريخ افسانه اي وحماسي ايران، به جمشيد پادشاه پيشدادي و بنيانگزار نوروز تبديل مي شود. اما در اوستا هيچ نام ونشاني از نوروز نيست. بنابر اين آرياييان مهاجر، در سرزمين جديد، كه از زيان آنها « ايران » نام گرفت، با نوروز آشنا شدند.
پس از استقرار آرياييان، در سوي شمال شرقي ايران و حوزه خراسان بزرگ، اسطوره مرگ و رستاخيز خداي گياهي، با سيمايي اسطوره اي، حماسي، در داستان سياوش رخ مي نمايد، و آن هم با نوروز پيوند پيدا مي كند.
« آتش پرستان بخارا هر سال به محلي مي روند كه احتمالا" سياوش درآنجا كشته شده است. در آنجا زاري مي كنند و قرباني مي كنند » ( تاريخ بخارا- نرشخي )
« و هر سالي هر مردي آنجا يكي خروس برد و بكشد، پيش از بر آمدن آفتاب نوروز»
ششمين روز نوروز، بنابر نقل كتاب پهلوي « ماه فروردين روز خرداد» برابر است با روز كين خواهي سياوش و مردم خوارزم روز ششم نخستين ماه سال را ابتداي سال قرار مي دادند و تاريخ خود را با « تورد» سياوش آغاز مي كردند.
دكتر بهار بخش نخست داستان سياوش را به اين دليل كه در آن نشاني از اساطير ودايي وجود ندارد، متعلق به دوره تمدن ايراني ماوراءالنهر مي داند و آن را با اعتقادات، اساطير و آيين هاي سومري، سامي، مديترانه اي مربوط مي داند. اما با توجه به تحقيقات ديگر ايشان، و با توجه به اسناد و مدارك ياد شده از ديگران كه بن آيين هاي سومري را در فلات ايران دانسته اند، به نظر مي رسد كه بخش نخست داستان سياوش و رسم هاي آغاز سال سومري ها نه اقتباس از يكديگر بلكه برخاسته از يك اصل مشترك باشند.
از ديگر حوزه هاي فرهنگي داخل فلات ايران، كه به اصطلاح به دوره پيش از تاريخ مربوط مي شوند، در اين زمينه اطلاع در خور توجهي  در دست نيست، اما از دوره هاي پس از خاموشي اين فرهنگ ها ، از هخامنشيان خبر نوروز را داريم. ايجاد مجموعه بزرگ آييني تخت جمشيد حكايت از اهميت نوروز و گسترش رواج آن در اين دوره دارد.
از دوره هاي بعدي تاريخ ايران نيز تا زمان معاصر در هر دوره اسناد و مدارك متعدد دال بررواج نوروز وجود دارد، مجموعه اين اسناد و مدارك بيانگر استمرار و پيوستگي رواج نوروز در دوره هاي مختلف تاريخي است

¤ نگارش در ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده سعید شاه قاسی

دیدگاه دوستان

Home Email Webnevesht